جوانمردی !

- به یک ناشر معتبر قولی داده ام که یکی از کتابهای خیلی حجیم  در دست چاپشان را ویرایش کنم . ناشرخوب و خوش حسابی است و آدم از کار کردن با چنین مراکزی لذت می برد. هر روز از ساعت هفت صبح در خانه می نشینم و تا نماز ظهر کار می کنم تا کار را درست در زمانی که وعده داده ام به آنها برسانم .

- یکی از دوستان ، کامپیوتر خریده است و می خواهد یک میز مناسب برای آن  بخرد. به او ویژگیهای یک میز مناسب را می گویم . خواهش می کند که فردا صبح با او بروم تا میز مناسب را بخرد. ساعت ۳۰/۱۳ سر خیابان سرهنگ سخایی . فردا ظهر نماز را فرادا می خوانم و سریع ناهار را خورده و نخورده به خیابان می زنم . ده دقیقه بیشتر فرصت ندارم . خیابان سخایی هم یکطرفه است و نمی شود تاکسی گرفت . یک موتوری می گیرم و پس از چانه زدن از دو هزار تومن به پانصد تومن راضی می شود که بدون خلاف کردن از کوچه بانک ملی برود . ساعت ۲۷ /۱۳ سر قرار می رسم . دو دقیقه ، پنج دقیقه ، ده دقیقه ، یک ربع ، این طرف ، آن طرف ، برگردم ؟ بر نگردم ؟ می آید ؟ نمی  آید ؟ ۲۵ دقیقه بعد با خنده نمکینی می آید : سلام . ماشینم را هم آورده ام که برگشتنه با هم بریم کیهان ! - ولی شما قرار بود یک و نیم اینجا باشید! - حالا یک کمی این طرف و آن طرف عیبی نداره! سخت نگیر!

 - مسئول روابط عمومی یکی از دستگاههای دولتی که کارش به سرویس اجتماعی ما مربوط می شود دو سه هفته است که اصرار دارد به همراه جمعی از اعضای روابط عمومی برای برخی هماهنگیها به کیهان بیاید. در کش و قوس تعیین زمان ، بالاخره به پیشنهاد خودشان قرار بر سه شنبه ساعت ۱۰ صبح می شود. بسیار خوب ، سه شنبه را از کار شخصی خودم (ویرایش)، می زنم و به قاسم هم که صبح سه شنبه در دانشگاه کلاس دارد می گویم که ۱۰ صبح در کیهان حاضر باشد تا شاید مصاحبه ای هم بگیریم .

- یکی از بچه هایی که داوری آثار رسیده به یکی از جشنواره های مربوط به مساجد را کنترات کرده است ، از یک ماه پیش از من خواهش می کند که بخشهای سر مقاله ، یادداشت ، مصاحبه و یک بخش دیگر آن را داوری کنم و بقیه بخشها با خودش . قبول می کنم . قرار می شود که کارها زودتر به دستمان برسد و تا ۱۲ بهمن داوری ما تمام شود و اواخر دهه فجر هم برای شرکت در مراسم اختتامیه ، به پابوس امام مهربان"ع" برویم . دهه فجر رو به پایان است که زنگ می زند کارهای مربوط به من هنوز تمام نشده است . وعده را به تاخیر می اندازد . قرار می شود ظهر روز ۲۲ بهمن کارهای مربوط به من را به دستم برساند تا من هم مرخصی بگیرم و کار را سریع تمام کنم .

 - صبح ۲۲ بهمن زهرای کوچکم مثل همیشه آماده می شود که به راهپیمایی بیاید . می گویم بعد از راهپیمایی باید برویم به کیهان و آخر شب بر می گردیم . قبول می کند. اما مریم مخالفت می کند و می گوید بچه خسته می شود پس از یک راهپیمایی طولانی به کیهان بیاید و تا شب هم بماند. فردا باید به مدرسه برود. در میان گریه های سوزناک زهرا که برای آمدن به راهپیمایی آماده شده بود خانه را به سمت خیابان انقلاب ترک می کنم .

- تا آخر وقت ۲۲ بهمن ، دوستمان نه به کیهان می آید و نه زنگ می زند تا تکلیفم معلوم شود. بیشتر برای اینکه زهرا راهپیمایی را از دست داد ناراحتم .

- صبح سه شنبه ، به خاطر برفی که در بالا به زمین نشسته است  ، زودتر از زمانی که همیشه به کیهان می رسم از خانه بیرون می زنم . اتوبوس شرکت واحد در ایستگاه نیست و صفی طولانی از مسافران منتظر ایستاده اند. باید بموقع برسم تا دوستان روابط عمومی سازمان مربوطه دم در معطل نشوند.  ناچار با یک تاکسی ، مستقیم از میدان قدس تا انتهای سعدی می آیم . تاکسی هنوز به ورودی بزرگراه صدر نرسیده که تلفن زنگ می زند: سلام . ببخشید زنگ زدم خونه نبودید! – بله خوب با شما قرار داشتم باید سر ساعت ده ، کیهان باشم ! – من زنگ زدم عذرخواهی کنم . راستش امروز خیلی خیلی سرمون شلوغه! – ولی من امروز فقط به خاطر شما از خانه بیرون آمده ام . در خانه کار سنگینی داشتم که باید تا چند روز دیگر تحویل بدهم . حداقل از دیشب به من خبر می دادید که امروز به خاطر شما بیرون نیایم و به کارم برسم . – ببخشید . بله باید زودتر به شما خبر می دادم . حالا چه کار کنیم ؟ - هیچی . سعی کنید ولو با تاخیر هم که شده خودتان را برسانید . ما امروز برای شما در کیهان تدارک دیده ایم و یکی از دوستان هم دانشگاهش را ول کرده تا با شما مصاحبه کند. – ببینم چی می شه ...!

- چند دقیقه بعد،  همون دوست کنتراتچی : سلام . یه آدرس بده کارها رو برات بفرستم . – ولی شما قرار بود حداکثر دیروز تا ظهر کارها رو به من برسونید . – حالا که چیزی نشده . یه روز دیرتر بهمون بده ! – ولی من الان برای یک قرار دیگر دارم می رم کیهان . نمی تونم کارها رو قبول کنم . – خوب اون قرارو به هم بزن . کارها رو مرتب کردم خیلی وقتتو نمی گیره ! – نه متاسفم . من باید به وعده ام برسم . نمی دونم چرا هر چی آدم بد قوله نصیب من می شه و تصادفا حزب اللهیه  ...!

- ساعت نه و پنجاه وپنج دقیقه پشت میز کارم تو کیهان نشسته ام . یک چای می ریزم و روزنامه امروز را بر می دارم نگاه می  کنم . سری به سایتهای خبری می زنم و تیترهای روزنامه ها را می خوانم . از بیکاری اینچنینی حالم به هم می خورد. هنوز از اون سازمان ،  خبری نداده اند که می آیند یا نه . ساعت ۱۱ و ربع دوباره زنگ می زند: سلام . ببخشید . هر چی با این کارهای عقب مونده مون ور می ریم می بینیم نمی تونیم خدمتتون برسیم . حالا برای هفته بعد یه روزی را تعیین کنید. – نه دیگه ببخشید . همین که امروزمو خراب کردید کافیه . من فرصتی ندارم . – ای بابا ! حالا واسه ما طاقچه بالا می ذارید ؟ شما که اهل این چیزا نبودید...!

- چایی تلخ را برداشته ام و سر می کشم . سرم را می کنم توی کامپیوتر . امین صبحی برایم پیام زیر را گذاشته است :

* امام حسن "علیه السلام" فرمودند: ای اهل کوفه ! بدانید که ... وفای به عهد ، جوانمردی است .

/ 8 نظر / 121 بازدید
جام

اقدام مشکوک فرهنگسرای رسانه در پخش یک فیلم ضد ایرانی

پیچک سر به هوا

اسف انگیزه که اسم مسلمان را یدک بکشیم اما هیچ کارمان به قوارۀ اسلام نرود...[ناراحت] متأسف م که هر کدام مان که کمی چشمو گوش بگردانیم نمونه های متعددی از این دست خواهیم یافت...[ناراحت]

وحید فرازان

تقی مگه نخوانده‌ای یا نشنیده‌ای که: هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند! آنان از خوباننند، همانطور که اشاره کرده‌ای، پس زیاد امید به عملشان مبند! همانطور که وعده‌ی خوبان قوممان را جمعی از این مردم امید نبسته‌اند[چشمک].

احمد فیاض

سلام بر اقای دژاکام چقدر عصبانی؟!!! اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیبی است در مسلمانی ماست عرض شود تعالیم گهربار اسلام را تنها می شویم. براستی چقدر فقط در مقوله وفای به عهد و اثرات آن در روح و روان جامعه انیشیده ایم. خیلی خیلی جالب است که غربی های بد که البته حساب و کتابشون از دولتمردانشان جداست برای وفای به عهد کتابی چاپ می کنند که چندین بار تجدید چاپ می شود!! فقط در مقوله وفای به عهد نویسنده این کتاب دکتر رابرتسون مک کویلکین که 22 سال متوالی رییس دانشگاه کلمبیا در کارولینای جنوبی است. این استاد 22 ساله میاد و کتابی برای وفای به عهد می نویسه! جالبه! وقتی در سال 1990 از مقامش استعفا کرد تنها دلیلش مراقبت شبانه روزی از همسرش جولی بود که بیماری آلزایمر داشت و باید 24 ساغته تحت نظر می بود علت کاری اقای دکتر تنها وفای به عهدی بود که در اولین ساعات ازدواجشون داشته و قول داده بود در فقر و ثروت، در بیماری و سلامتی، و در خوبی و بدی و تا زمانی که جان در بدن دارد، از او مراقبت و حمایت کند خدانگهدار کولاک کردم نه؟!

رحیم

من هم با شما موافق هستم

تهانی

یا رفیق! ما خیلی از بدی های مان را فقط اشتباه می دانیم. حتا گاهی از این هم کم تر می دانیم شان. شاید ایراد کار از این جا باشد. شاید البته. یا علی مددی!

فاطمه

شما هم بد تر از من به کسی نه نمی گید هااا...